رضا قلى خان ( هدايت )
17
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
اين نيز خطاست چه در عربى صوابه به وزن غرابه همان تخم شپش است نه بمعنى كرم سيم آنكه رشك بمعنى عجب و تكبر كفته و اين در كتاب لغت نيست زبرقان با باى ابجد و اول مكسور بمعنى ماه است صاحب قاموس كفته الزبرقان بالكسر القمر صاحب برهان نوشته زيرقان بر وزن شيرخوان نام ماهى است از ماههاى ملكى در اينجا دو خطا رفته يكى آنكه زبرقان را كه بباست يا كمان برده و ماه قمر را ماه ملكشاهى دانسته و جهانكيرى خطا كرده كه قاف را فا دانسته سقسين بفتح سين اول و كسر دويم ولايتى است از تركستان در برهان كويد ولايتى است غير معلوم سودابه زن كاوس بر سياوش عاشق شده و مشهور است در برهان كويد سياوش عاشق مادر اندر خود شده به آتش رفته نسوخته شير طاقى در فرهنك رشيدى بمعنى بىبدل و منفرد آمده و موافق آنست قول صاحب بهار عجم و سراج اللّغه در برهان كويد بمعنى صاحب غرور و بيدل شيربخت كنجد را كويند و در برهان باى تازى را باى پارسى پنداشته شيرپخت نكاشته عذرا در رشيدى و غيره بفتح اول آمده و آن نام معشوق وامق بوده صاحب برهان بخاطر خواه خود بضم نوشته عسلوج در قاموس و صراح بمعنى شاخ نرم و سبز درخت تاك است در برهان عسالنج نوشته و تصحيفخوانى كرده غاتفر بفا در جهانكيرى و رشيدى و ننسكى باسناد فرهنك شعورى آمده و در برهان با قاف غاتقر آورده غرناطه شهريست از مضافات اندلس و برهان كفته ولايتى است از هندوستان قومس نام شهرى بوده آباد از ولايت دامغان بضم قاف و سكون واو و آن را كومس و كومش نيز مىخواندهاند اكنون حرابست و ديدهام و در برهان كويد فرمس بفتح اول و ضم ثالث و سكون ثانى و سين به زبان فرس قديم نام شهر دامغان بوده است قاف را فا و واو را را دانسته فغ و فغستان به وزن مغ بمعنى بت است و فغستان زنان پادشاه و كاهى بر مفرد نيز استعمال كردهاند در برهان كويد صورت سلاطين و امرا باشد كركدن جانوريست مشهور كه فيل را هلاك كند و يك شاخ بر پيشانى دارد برهان كويد خارها بر پشت اوست مانند ستونى و بعضى كويند فيل آبى است و معرب آن كركزن بضم كاف اول و فتح كاف دويم است اين بتان آخر از همه غريبتر است و در لغتى ديده نكرديده كروخ نام قريهء از مضافات هرات و بضم كاف است و بعضى كروخ دانستهاند در چند سال قبل اوزبكى از آنجا خروج كرده كه او را صوفى اسلام مىناميدند و چندين هزار سوار مطيع او بودند آخر بدست لشكر پادشاه ايران كشته شد در برهان نوشته كروخ نام قريهايست از قراى عالم فى الحقيقه تحقيقى دقيق فرموده است كنيسه معبد يهود و نصارى است پس آنچه صاحب برهان معبد كبران كفته خطاى فاحشى است كواره لغتى است فارسى و چند معنى دارد در برهان كفته كه خزف را هم مىكويند و بهترين خزفها پوست خرچنك است و معلوم است كه خزف در لغت سفال را كويند و از قرينه لفظ پوست ظاهر است كه مراد از خرچنك همين جانور سرطان خواهد بود و چون سفال از جنس پوست نمىباشد بهترين آن پوست خرچنك بودن غلط و خطاست كلزريون در اشعار فردوسى مكرّر مذكور است برهان كويد نام شهرى است از ما وراء النّهر كه در آن طرف شهر چاچ است از اين عبارت مجهولى معلوم نشد منسكى از كتاب جهاننما نقل كرده كه كلزريون نام رود سيحون است كه آن را نهر شاش و چاچ و نهر خجند كويند و نسخه مذكور كتابى است مطبوع در علم جغرافيا بلغت تركى كه در يكهزار و صد و چهل و پنج هجرى در شهر قسطنطنيّه مطبوع شده مجسطى بكسر اول و فتح ثانى نام كتابى است مغان را از مجست نام مؤبدى و در برهان كويد مجسطى نام كتابى نيز هست از اقليدس حكيم يونانى و اين قول خطاست زيرا كه مجسطى از حكيم بطليموس است نه از اقليدس صورى هيله در برهان آمده كه هيله بر وزن و معنى حيله است اما در هيچ كتابى بدست فقير نيامده يمام به وزن تمام مرغيست كه آن را بوتيمار كويند در برهان در ترجمه لفظ شفين و بوتيمار نوشته كه به عربى يمام كويند و باز لفظ يمام را نيز ترجمه به بوتيمار نموده و حال آنكه متعارفه عربى يمام بمعنى كبوتر وحشى و خانكى است و اين خطاى فاحش است از او زيرا كه سه بار بر اين غلط اصرار نموده و اين نيز از او سهل چه در اواخر خاتمه لغات متفرقه برهان عبارتى نوشته كه محل حيرتست و آن اين است قبق كتك و قبق كرك و قبك كتك و قتك كرك